نوشته‌هایی با برچسب "خورشید نباشد"

اگر خورشید نباشد اگر خورشید نباشد

اگر خورشید نباشد. اگر خورشید نبود، همه‌جا خیلی خیلی سرد و تاریک می‌شد. گیاهان نمی‌توانستند رشد کنند، درختان میوه نمی‌دادند، حیوانات چیزی برای خوردن نداشتن و از بین می‌رفتند، آن‌وقت ما غذایی برای زنده ماندن پیدا نمی‌کردیم. روزی گرم و آفتابی بود. مریم کوچولو در حیاط بازی می‌کرد، خیلی گرمش شده بود، به خانه دوید تا آب بخورد. مادر درآشپزخانه مشغول درست کردن غذا بود. تا چشمش به مریم افتاد، دید صورت مریم از گرما سرخِ سرخ شده است. مادر خندید و لیوان آبی به دست مریم داد. مریم آب را نوشید و روی صندلی کنار میز آشپزخانه نشست. مادر گفت: «مریم جان مگر

اگر خورشید نباشد اگر خورشید نباشد

اگر خورشید نبود، همه‌جا خیلی خیلی سرد و تاریک می‌شد. گیاهان نمی‌توانستند رشد کنند، درختان میوه نمی‌دادند، حیوانات چیزی برای خوردن نداشتن و از بین می‌رفتند، آن‌وقت ما غذایی برای زنده ماندن پیدا نمی‌کردیم. روزی گرم و آفتابی بود. مریم کوچولو در حیاط بازی می‌کرد، خیلی گرمش شده بود، به خانه دوید تا آب بخورد. مادر درآشپزخانه مشغول درست کردن غذا بود. تا چشمش به مریم افتاد، دید صورت مریم از گرما سرخِ سرخ شده است. مادر خندید و لیوان آبی به دست مریم داد. مریم آب را نوشید و روی صندلی کنار میز آشپزخانه نشست. مادر گفت: «مریم جان مگر نمی‌خواهی بازی کنی

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه