نوشته‌هایی با برچسب "بابا قشنگ"

نگاه قشنگ بابا نگاه قشنگ بابا

نگاه قشنگ بابا. مدتها بود که داشتم فکر می کردم برای روز پدر چه هدیه ای برای پدرم بخرم. اما با پول کمی که من داشتم هیچ چیز نمی توانستم بخرم. از طرفی خیلی هم دلم می خواست براش کادو بخرم. هر چه فکر کردم فایده ای نداشت. این قضیه برایم مشکل سختی شده بود. بالاخره روز پدر از راه رسید و من هیچ کاری نکردم. صبح خودم صادقانه رفتم پیش بابا و گفتم امروز که روز شماست نمی خواهم چیزی برا من بخری . اما می خواهم به من پول بدهی که واستون چیزی بخرم. پدرم انتظار شنیدن این حرفو نداشت. شکل تعجب شد و نگاه متعجبی بهم کرد و لبخند زد و گفت ممنونم بابا. حالا چی می

نگاه قشنگ بابا نگاه قشنگ بابا

نگاه قشنگ بابا. مدتها بود که داشتم فکر می کردم برای روز پدر چه هدیه ای برای پدرم بخرم. اما با پول کمی که من داشتم هیچ چیز نمی توانستم بخرم. از طرفی خیلی هم دلم می خواست براش کادو بخرم. هر چه فکر کردم فایده ای نداشت. این قضیه برایم مشکل سختی شده بود. بالاخره روز پدر از راه رسید و من هیچ کاری نکردم. صبح خودم صادقانه رفتم پیش بابا و گفتم امروز که روز شماست نمی خواهم چیزی برا من بخری . اما می خواهم به من پول بدهی که واستون چیزی بخرم. پدرم انتظار شنیدن این حرفو نداشت. شکل تعجب شد و نگاه متعجبی بهم کرد و لبخند زد و گفت ممنونم بابا. حالا چی می

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه