کیسه خواب انگوری

کیسه خواب انگوری

کیسه خواب انگوری

 

 آن روز صبح زود، وزوزو که تازه از خواب بیدار شده بود، بال هایش را باز و بسته کرد، که یکهو باد پنکه محکم فوت و شوتش    کرد طرف آشپزخانه.

 

وزوزو به هوا رفت و افتاد توی فنجون. ته فنجان کمی قهوه داشت، او هم دوقُلُپ قهوه نوشید و سرحال شد و پرید. کیسه خواب انگوری

داشت از جلوی ظرفشویی رد می شد که یک قطره آب روی بالش چکید.

 وزوزو بالش خیس شد و کله پا شد. چرخید و چرخید تا با کله رفت توی یک بشقاب چرب و چیلی. 

ته بشقاب یک دانه برنج و دو تا لپه بود. وزوزو یکی دو لقمه خورد و سر حال شد.کیسه خواب انگوری - تصویر 3

آفتاب از گوشه پنجره خودش را نشان داد. وزوزو هم بالش را تکان داد.

کیسه خواب انگوری

 بعد یواش خودش را از ظرفشویی بیرون کشید و پشت پنجره زیر آفتاب نشست.

 وقتی خشکِ خشک شد آهسته بالش را باز کرد و از لای درز پنجره آشپزخانه بیرون پرید.کیسه خواب انگوری - تصویر 5

 

 آن وقت هِی رفت بالا و بالاتر، داشت به شاخه انگور می رسید که یکهو غول گنجشکی هوس کرد او را بخورد و افتاد دنبالش.

کیسه خواب انگوری

 حالا وزوزو بپر، گنجشکی بپر، وزوزو بپر، گنجشکی بپر، تا این که رسیدند به شیشه همان پنجره ای که وزوزو از آن بیرون آمده بود. کیسه خواب انگوری

کیسه خواب انگوری

وزوزو خودش را کنار کشید و غول گنجشکی با کله رفت توی شیشه. 

حالا وزوزو بپر گنجشکی نپر. کیسه خواب انگوری - تصویر 9

 

وزوزو رفت روی شاخه انگور و یک دانه انگور قرمز خوشمزه را با خرطومش سوراخ کرد و شروع کرد به مِک زدن.کیسه خواب انگوری - تصویر 10

 

 وقتی آب انگور را تا ته خورد شکمش پر و سنگین شد و خوابش گرفت. 

 

کجا خوابید؟ کیسه خواب انگوری - تصویر 11

 

خُب معلوم است سوراخ انگور را بزرگ کرد و رفت توی همان انگور خالی.

 آن جا دیگر نه باد پنکه شوتش می کرد، نه چکه آب خیسش می کرد و نه غول گنجشکی پیدایش می کرد. 

 

 

 منبع: مجله روزهای زندگی بچه ها

 تنظیم: فهیمه امرالله   

 

وزززززز وززززز

وزززززز وززززز

مگس اول توی کوچه بود. همین طور که با صدای بلند سر و صدا می کرد هر چه دلش می خواست کثیف کاری هم می کرد.
مگسی در خانه‌ی من

مگسی در خانه‌ی من

دیروز پس از یک هفته که مگسی در خانه ام میگشت، جنازه اش را روی میز ک��رم پیدا کردم.
دوست نادان

دوست نادان

نزدیک ظهر بود و هوا بسیار گرم و شرجی شده بود. محمود برای دیدن پدر و مادر خود، به سوی ده به راه افتاد. برای رسیدن به ده باید از میان جنگل عبور می‌کرد
پسندیدم
کیسه خواب انگوری - تصویر 16
ارسال براي دوستان
چاپ
UserName

  • ستاره یک مربع
  • فناپ
  • 180
  • دکتر
  • مدیسه
  • پلاس
  • مطالب پیشنهادی
  • فلفل ترسو
  • دنیای میوه ها
  • اسباب بازهایم را جمع می کنم
  • اگر خدا بخواهد ...
  • ساخت تندیس زن ایرانی در بلندترین برج ایران
  • نکاتی در مورد سینک ظرفشویی
  • غذای سالم چیست؟
  • آشنایی با روش تهیه ی پلو و کباب
  • هشدار درباره تاریخ مصرف برنج های وارداتی
  • بهشت، رنج، برنج!
  • دیوارنویسی فروش شیشه وهروئین در شهر
  • افطار به صرف چای و قلیان!
  • تجارت کثیف درباشگاه های بدنسازی
  • عید قربان
  • عید بندگی
  • کلیپ گنجشک کوچولو
  • کلیپ نوروز (ترانه های اتل متل )
  • ما می توانیم
  • دوست دارم بهترین مردم باشم
  • قلب یا عقل؟ مساله این است!
آخرین مطالب کودک و نوجوان
  • بره با چوب پنبه گوش
    بره با چوب پنبه گوش
  • عید قربان
    عید قربان
  • عید بندگی
    عید بندگی
  • برنامه ریزی مدیر کوچولو
    برنامه ریزی مدیر کوچولو
  • مدرسه سلام
    مدرسه سلام
  • اول مهر، بازگشایی مدارس
    اول مهر، بازگشایی مدارس
  • خوشمزدگی یا سلامت؟
    خوشمزدگی یا سلامت؟
  • تو هم می توانی
    تو هم می توانی
  • بوی خوب مهر
    بوی خوب مهر
  • جامدادی عروسکی
    جامدادی عروسکی
آر اس اس
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه