کوچولوی بهانه گیر

کوچولوی بهانه گیر


همه از دست کوچولو و غذا خوردنش ناراحت بودن، چه توی مهدکودک و چه توی خونه. تا این که یه روز دوست کوچولو اومد پیشش و بهش گفت: ...


کوچولو

باز هم ظهر شده بود. موقع ناهار بود، مادر کوچولو مرتب اونو صدا می زد: مادر: کوچولو... کجایی کوچولو... بیا غذاتو کشیدم!

اما از کوچولو خبری نبود. می دونین چرا؟ چون کوچولو قایم شده بود! رفته بود زیر میز و قایم شده بود، آخه کوچولو هر غذایی که جلوش میذاشتن، بهانه می گرفت.

کوچولو: اَه... من اینو دوست ندارم. من کباب می خوام!

اگه یه روزی هم کباب جلوش میذاشتن، بازم می گفت:

کوچولو: اَه... من اینو دوست ندارم. ماکارونی می خوام!

همه از دست کوچولو و غذا خوردنش ناراحت بودن، چه توی مهدکودک و چه توی خونه. تا این که یه روز دوست کوچولو اومد پیشش و بهش گفت: ...

(مربی ابتدا از کودکان می پرسد که فکر می کنند دوست کوچولو به او چه گفته است، سپس با جمع بندی با نظرات کودکان و هدایت آ‌ن ها به سمتی که انتهای داستان به اصلاح رفتاری کوچولو منجر شود، از آن ها می خواهد که قصه را به کمک یکدیگر به پایان برسانند).

 

 

مقصود نعیمی ذاکر
نشر لک لک

 


منبع:آموزش مفاهیم دینی به خردسالان، کتاب راهنمای آموزش قصه

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه