نمایشگاه نقاشی مانی
نقاشی

مانی می خواست در اتاق خودش یک نمایشگاه نقاشی درست کند. او چند نقاشی زیبا کشیده بود و به دیوار اتاق نصب کرده بود.

نقاشی یک جنگل و یک رودخانه

نقاشی یک خانه

نقاشی چند بچه در حال بازی

نقاشی یک دشت پر از گل

اما امروز دوست داشت یک نقاشی جدید بکشد که مناسب ماه رمضان هم باشد. او با خودش فکر کرد که نقاشی خدا را بکشد.

اما بعد فکر کرد خدا آنقدر بزرگ است که در نقاشی او جا نمی شود. بهتر است به جای خدا نقاشی خانه ی خدا را بکشد. 

برای کشیدن نقاشی خانه ی خدا بیشتر از همه ی رنگها، رنگ سیاه لازم بود. زیرا پرده های کعبه سیاه رنگند. از رنگهای طلایی و سفید هم استفاده کرد. مانی خیلی با حوصله نقاشی کرد و اتفاقا این نقاشی خیلی قشنگ شد.

وقتی نقاشی کعبه تمام شد آن را بالاتر از همه ی نقاشی ها به دیوار چسباند. زیرا خدا از همه چیز مهمتر است و خانه اش هم باید بالاتر از همه چیز باشد.

مانی از این نقاشی بیشتر از نقاشی های دیگر خودش خوشش آمد. اتفاقا مامان و بابا هم از این نقاشی مانی بیشتر خوششان آمد. مانی تصمیم گرفت مسجد و گلدسته هایش را هم نقاشی کند. حالا نمایشگاه نقاشی مانی ماه رمضانی شده است.

 

انسیه نوش آبادی

بخش کودک و نوجوان تبیان


مطالب مرتبط:

وقتی گلوله کاموا بودم

دختر موطلایی و خانه ی خرس ها

گربه و روباه مغرور

بچه هزار پا و عروسی

نازنین و پشمک

هیولاهای بیشه

نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه