فقط خدا

فقط خدا

 


 کسی که مرا از همه ی خطرها حفظ می نماید، خدای من است.


نوع قصه = غیرکنشی

واحد فعالیت: توحید

مهر 1ج

حضرت محمد(ص) که کودکی خردسال بود، همراه دایه اش، حلیمه در بیابان زندگی می کردند. روزی محمد خردسال می خواستند با فرزندان حلیمه به صحرا بروند. حلیمه موهای ایشان را شانه زده، لباس قشنگی به ایشان پوشاند. یک گردن بند با مهره های آبی هم به گردنشان آویزان کرد. پیامبر پرسیدند: «دایه جان، این گردن بند برای چیست؟ »

حلیمه گفت: «این گردن بند تو را در بیابان از خطرات حفظ می کنند. » محمد(ص) گردن بند را از گردن باز کردند و آن را به حلیمه برگرداند و با ادب و مهربانی به او گفتند: «دایه جان، از این گردن بند و مهره های آن هیچ کار ساخته نیست، زیرا کسی که مرا از همه ی خطرها حفظ می نماید، خدای من است. »

واژه آموزی

دایه= زنی که برای نگهداری از کودک به کار گرفته می شود.

 

 

مقصود نعیمی ذاکر

آموزش مفاهیم دینی به خردسالان، نشر لک لک


منبع: قصه های خوب برای بچه های خوب مهدی آذریزدی، آموزش مفاهیم دینی به خردسالان،راهنمای آموزش قصه، نشر لک لک

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه