سفینه فضایی هشت روزه. هدیه روز تولد آلا کتابی بود به نام سفر به فضا. او فهمید که عکس های سفینه های فضایی می تواند کاردستی خوبی برای مدرسه شان باشد. چون قرار بود به بهترین کاردستی جایزه بدهند و آن ها مطمئن بودند که سفینه فضایی حتماً جایزه را خواهد برد. خانم داودی معلم مدرسه هم با آن ها هم عقیده بود و در تهیه بطری، لوله، نوارچسب، مقوا، فیبر، نخ و یک لوله بزرگ چسب مایع به آن ها کمک کرد. همه سخت کار کردند. سفینه فضایی خیلی زود آماده شد و دقیقاً شبیه یک از عکس های سفینه فضایی در کتاب آلا بود. ...

سفینه فضایی هشت روزه

سفینه فضایی هشت روزه

هدیه روز تولد آلا کتابی بود به نام سفر به فضا. او فهمید که  عکس های سفینه های فضایی می تواند کاردستی خوبی برای مدرسه شان باشد. چون قرار بود به بهترین کاردستی جایزه بدهند و آن ها مطمئن بودند که سفینه فضایی حتماً جایزه را خواهد برد.

خانم داودی معلم مدرسه هم با آن ها هم عقیده بود و در تهیه بطری، لوله، نوارچسب، مقوا، فیبر، نخ و یک لوله بزرگ چسب مایع به آن ها کمک کرد. همه سخت کار کردند. سفینه فضایی خیلی زود آماده شد و دقیقاً شبیه یک از عکس های سفینه فضایی در کتاب آلا بود.

روکش آن به رنگ نقره ای و در قسمت پهلوی آن با حروف بزرگ نوشته شده بود.

حنانه پرسید: «پس موشکش کو؟»

خانم معلم گفت: «موشک نه. می دانی که شما برای استفاده از کبریت خیلی کوچک هستید.»

بچه ها پیش رضا رفتند. رضا اجناس قدیمی و کم ارزش می خرید. او همه چیز در مورد ماشین آلات می دانست و از دوچرخه گرفته تا اسکیت را می توانست تعمیر کند.

آن ها از رضا پرسیدند که چطور یک سفینه فضایی می تواند بدون موشک کار کند.

رضا گفت: «ساعت کوکی چطور است؟ من از یک فروشگاه قدیمی قطعات یک ساعت را خریده ام. آن یک ساعت هشت روزه است. اگر سفر شما بیشتر از یک هفته طول نمی کشد، تنها چیزی که به درد شما می خورد همین است.»

صبح روز بعد وقتی بچه ها در کلاس مشغول درس خواندن بودند، رضا قطعات ساعت را به مدرسه آورد. بعد سفینه فضایی را به زمین بازی برد و ساعت کوکی را داخل آن کار گذاشت. وقت نهار، بچه ها دور آن جمع شده بودند و نگاه می کردند.

آلا گفت: «بیایید نهارمان را در سفینه بخوریم»

آن وقت همگی به داخل سفینه رفتند.

حنانه پرسید: «فکر می کنید این ساعت واقعاً کار کند؟»

ریحانه دسته ای را که رویش نوشته شده بود «روشن» فشار داد و بعد دکمه ای را که رویش نوشته شده بود «بالا» فشار داد و سفینه به آرامی و خیلی آهسته از زمین بلند شد و به آسمان رفت. تمام بچه ها در زمین بازی از تعقیب نفسشان بند آمده بود و سفینه فضایی به سرعت دور می شد. چیزی نگذشت که مثل نقطه ای در آسمان دیده شد و بعد به کلی ناپدید شد.

ریحانه، حنانه، ستایش و آلا آن قدر هیجان زده بودند که نمی توانستند خیلی غذا بخورند و این خیلی خوب بود، چون تنها غذای�� که داشتند ساندویچ هایشان بود.

سفینه فضایی هشت روزه

آن ها کره زمین را ترک کردند و آن را پشت سر گذاشتند. در حالی که ویز کُنان از کنار ماه می گذشتند به آن نگاه می کردند.

کره مریخ به قدری گرم و پر از گرد و خاک بود که آن ها نتوانستند در آن جا توقف کنند.

آن ها به سیاره کیوان پرواز کردند. آن ها دورتادور حلقه های کیوان گشتند و این برایشان تفریح خوبی بود در حالی که آن ها در کهکشان راه شیری پرواز می کردند، ستایش گفت: «یک هفته است که در سفر هستیم حالا وقت برگشتن است».

 آن روز همه مردم نگران سفینه و سرنشینانش بودند اما یک ستاره شناس مشهور در تلویزیون گفت که با تلسکوپ بسیار بزرگش دیده که در راه بازگشت به زمین است.

در بعدازظهر آفتابی آن روز یک گروه ارکستر وجمعیت زیادی در زمین بازی مدرسه جمع شدند. زمان به کندی می گذشت تا سرانجام  در زمین بازی مدرسه به زمین نشست. ساعت قدیمی سر ساعت زنگ زد و خاموش شد و بچه ها جایزه بهترین کاردستی را بردند.

سفینه فضایی هشت روزه

 سفینه فضایی هشت روزه - تصویر 4

koodak@tebyan.com

تهیه: علیرضا نوابی

تنظیم: فهیمه امرالله

شبکه کودک و نوجوان تبیان 

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه