تمیز و صورتی

تمیز و صورتی

تمیز و صورتی

یکی بود یکی نبود ....

یک بادبادک صورتیِ خال خالی بود و یک هزارپای خیلی بزرگِ رنگی رنگی. اسم هزارپا « تمیز» بود و اسم بادبادک « صورتی».تمیز و صورتی

« تمیز» چون هزار تا پا داشت، هزار چکمه داشت. تمیز و صورتی

او از صبح تا شب چکمه هایش را برق می انداخت. وقتی تمیز می فهمید که می خواهد باران ببارد، ناراحت می شد، چون چکمه هایش گِلی می شد. تمیز و صورتیبرای همین به زیر درخت لیمو می رفت.تمیز و صورتی

 « صورتی» هم روزهای بارانی زیر درخت لیمو قایم می شد. تمیز و صورتیاگر بادبادک خیس می شد، باید یک روزِ تمام زیر آفتاب می خوابید تا دوباره بتواند پرواز کند. تمیز و صورتی

تمیز و صورتی دوست های روزهای بارانی بودند. آنها زیر درخت لیمو آن قدر حرف می زدند و بازی می کردند تا دوباره آفتاب پیدا شود. تمیز و صورتی

 

 

تمیز و صورتی

 

یک سال باران کم شد. گل های بابونه چروک و مچاله شدند. علف ها مریض و زرد شدند. تمیز و صورتی

دل تمیز هم برای صورتی تنگِ تنگ شد.تمیز و صورتی برای همین تمیز زیر درخت لیمو رفت اما دید که صورتی زودتر آنجا آمده است و دارد روی شاخه ی درخت لیمو تاب می خورد. تمیز و صورتی

تمیز خوشحال شد. صورتی هم خوشحال شد.تمیز و صورتی اما آن ها از اینکه باران نمی بارید ناراحت شده بودند. تمیز و صورتی - تصویر 14

برای همین با هم قراری گذاشتند. تمیز و صورتی آن قدر صبر کردند تا یک روز  باران بارید.

آن ها چند تا از چکمه های تمیز را که برایش کوچک شده بود، روی تپه ی سبز بردند. چکمه ها پر از آب شد. بعد، چکمه های پر از آب را زیر درخت لیمو قایم کردند.

از آن به بعد، روزهایی که باران نمی آمد، تمیز یکی از چکه هایش را از زیر درخت برمی داشت. تمیز و صورتی

بعد با صورتی پرواز می کرد و به آسمان می رفت. تمیز و صورتی - تصویر 16

تمیز از آن بالا با چکمه به گل های بابونه و علف ها آب می داد.تمیز و صورتی برای همین روزهای بی باران هم همه چیز خوب بود. 

گل های بابونه صاف و سرحال بودند و علف ها هم سبز و سالم، تمیز و صورتیصورتی و تمیز هم همدیگر را زیاد می دیدند.

تمیز هم دید که باران خیلی خوب است و هر وقت هم چکمه هایش گِلی می شد، آن ها را با خوشحالی تمیز می کرد و  ناراحت نمی شد. تمیز و صورتی

 

 

منیع: ماهنامه قلک

تنظیم: فهیمه امرالله

 

بادبادك

بادبادك

ني ني زير سايه ي درخت با خرس پارچه اي اش بازي مي كرد،كه ب��دبادك افتاد گوشه ي حياط.ني ني صداي پسر همسايه را شنيد:«بادبادكم آن جاست؟»
بادبادک و کلاغ

بادبادک و کلاغ

بادبادک بالا رفت و بالا رفت تا به اوج رسید. باد مثل یک تاکسی بادبادک را سوار کرده بود و این طرف و آن طرف می برد.
بچه هزار پا و عروسی

بچه هزار پا و عروسی

روزی بچه هزارپا می خواست با مامانش برود عروسی. عمه اش تازگی برای او چهارصد جفت کفش کتانی نو و قشنگ از سفر سوقاتی آورده بود
پسندیدم
تمیز و صورتی - تصویر 24
ارسال براي دوستان
چاپ
UserName

  • ستاره یک مربع
  • فناپ
  • فامیلا
  • زرین
  • دکتر
  • مدیسه
  • مطالب پیشنهادی
  • پینه دوز
  • 22 نکته برای خرید و نگهداری چکمه
  • حکایت بدحجابی های زمستانه
  • آدم برفی
  • سوره عصر
  • فانوس کاغذی
  • دنیای حیوانات
  • دستگاه عضلانی
  • نماز
  • سوره حمد
  • کبوتر
  • حواس پنج گانه
  • اگر خدا بخواهد ...
  • کاوه به اعضای بدنش قول می دهد
  • جانوری به اسم هزارپا
  • گل بابونه
  • جلیقه دخترانه (3)ـ خانم کتلی
  • سوراخ شدن قایق ( دوربین مخفی )
  • حمله ی هزار پا به مار
  • بزرگترین گونه هزار پاها ی دنیا
آخرين مطالب کودک و نوجوان
  • فانوس کاغذی
    فانوس کاغذی
  • سوره عصر
    سوره عصر
  • دنیای حیوانات
    دنیای حیوانات
  • زنبور
    زنبور
  • پاکت نامه
    پاکت نامه
  • کبوتر نادان
    کبوتر نادان
  • جایزه آقا گرگه
    جایزه آقا گرگه
  • پینه دوز
    پینه دوز
  • دستگاه عضلانی
    دستگاه عضلانی
  • نماز
    نماز
آر اس اس
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه